صفحه کهنه ی یادداشت های من،گفت دوشنبه روزِ میلادِ منه
اما شعرِتو میگه که چشمِ من، تو نخِ ابره که بارون بزنه،آخ اگه بارون بزنه
هاخ اگه بارون بزنه!!!
امروز سی و یکم اردیبهشت، روزِ میلادِ منه!!!!
صفحه کهنه ی یادداشت های من،گفت دوشنبه روزِ میلادِ منه
اما شعرِتو میگه که چشمِ من، تو نخِ ابره که بارون بزنه،آخ اگه بارون بزنه
هاخ اگه بارون بزنه!!!
امروز سی و یکم اردیبهشت، روزِ میلادِ منه!!!!
خوش دارم.هوشیار باشم
نه به بانگی بیگانه.
خدا را می ستایم.که جهان را آفرید
به احمق ترین شکل ممکن.
ازاین روست که.خود
راهم را
به کج ترین شکل ممکن می روم
آن فرزانه ترین می آغازدش
دیوانه.پایانش میدهد.
فردریش ویلهلم نیچه
حجاب اسلامی
در باب آنچه چند روزیست در جامعه ما دوباره رخ نموده و بازتاب های وسیعی به دنبال داشته است؛گفته ها و نوشته ها بسیار است.ولی آنچه که من کمتر دیدم و یافتم،بررسی ریشه های این نوع برخورد با پوشش است و اینکه کمتر کسی به این نکته توجه دارد که اساسا شارع شرع مبین!بنیانگذار اینگونه رفتارها با زنان است.هرچند در روزهای گذشته پوشش مردان نیز،به شکلی گسترده مورد اصلاح!وبرخورد واقع شده است.
حجاب اسلامی و پوشش آزار دهنده برای زنان،از آنجا شکل میگیرد که شارع،آخوند یا فقیه تفاوتی بین غریزه و بازتاب های محیطی نمی بینند و اساسا قادر به درک این مضامین نمی باشند.بر اساس مبانی حجاب اسلامی،زن می بایست تمام بدن،یعنی موی سر تا ناخن پای خود را از دید نامحرم بپوشاند!و با پیکری پیچیده شده در ملحفه و چادر چاقچور در میان مردم حاضر شود.و این ،تنها یکی از محدودیت هایی است که دین مبین در مورد زنان اعمال کرده است.در بررسی این موارد باید توجه داشت که غالب این قید و بندها،بعد از ظهور ذات عنبرافشان و عدالت گستر اسلام،رواج یافته؛به گونه ایکه در تاریخ زندگی مردم جزیره عربستان،زنان پیش از اسلام از ارزش انسانی و شان اجتماعی ویژه ای برخوردار بودند.
و اگرچه رسم ضد انسانی و وحشیانه زنده بگور کردن دختران در میان پاره ای اقوام عرب(از جمله قریش) رایج بوده و پس از ظهور اسلام از میان رفته است؛باید دانست که در فرهنگ عرب قبل از اسلام،زن،مقامی به مراتب بالاتر از آنچه اسلام برایش به ارمغان آورد را دارا بود.و اسلام ارزش و حقوق انسانی زنان را،به واسطه مقررات تغییر ناپذیر آسمانی ،خدشه دار کرد و آنان را بصورت کالاهای مردان در آورد.
پیش از اسلام استفاده از چادر در میان زنان عرب رایج نبود و حتی زمانیکه در بت پرستی خود گمراه بودند از حقوق انسانی برخوردار بودند.و در برخی کتب تاریخی مربوط به عرب،به زنانی برمی خوریم که بر طوایف خود حکمرانی می کردند.و از زنانی نام برده اند که به قضاوت مشغول بوده اند.این در حالیست که اسلام زنان را شایسته مقام قضاوت نمی داند،بطوریکه در تمامی متونی که فقها در باب شرائط قاضی نگاشته اند؛مرد بودن را شرط اصلی قضا دانسته اند.
بدون شک،پایمال شدن حقوق زنان و زوال اجتماعی آنها در جوامع اسلامی،حاصل یک سری فرآیندهای روانی و ذهنی شارع شرع مبین بوده است که با زنان داشته است و
حجم گره های روانی اش را در مورد زنان تشدید کرده است.
همانطوری که اشاره شد فقیه نادان فرق میان غریزه و بازتاب محیطی را نمیداند.از اینروست که حجاب را اینگونه استدلال می کنند:"این امر(حجاب)تمایلات و احساسات مردان را مهار می کند و هرگاه حجاب نباشد،مردان قادر به کنترل اعمال و رفتار خود نیستند.
در اینجا نکته قابل ذکر ،این است که حجاب اسلامی،همان اندازه که برای زنان آزار دهنده است،برای مردان نیز اهانت آور است.چرا که پوشش سر و روی زنان در برابر مردان نشانه ناتوانی مردان در کنترل تمایلاتشان است.
با توجه به اینکه غریزه دارای چهار اصل در تعریف است:1-اول اینکه غریزه جزء ساختار ذاتی جاندار می باشد2-غریزه آموختنی نیست3-غریزه ثابت و غیرقابل تغییر است4-وجود یا عدم وجود محرک در غریزه اثری ندارد.
و اما بازتاب محیطی،فرآیندی است که هر موجود زنده در مواجهه با عوامل بیرونی و محیطی،برای مطابقت با آن، از خود بروز می دهد.(مثل زمانیکه شما شیئ را که در حال سقوط است را دیده،ناخودآگاه سعی در نگه داشتن آن می کنید).
پس با توجه به این موارد باید دانست که احساسات و تمایلات جنسی در افراد بشر،ذاتی و غریزی است؛نه بسته به شرایط محیطی.و بنا بر این چون بود و نبود محرک،اثری در غریزه ندارد،پس باید برای کنترل عوامل غریزی و تحریک شونده ،ارزشهای درونی انسان به کار گرفته شود و نه اینکه عوامل خارجی محرک کنترل گردند.در حالیکه در موارد غیر غریزی و محیطی،می توان با حذف عوامل محیطی،از بازتاب های محیطی نیز جلوگیری کرد.
ولی بدبختانه برای آخوندی که دین را مایه استثمار توده های مردم کرده با آیینی که بیش از هر چیز دیگر راجع به آداب خلا رفتن و جماع و طهارت و شک میان دو و سه پرداخته است؛درک این مفاهیم بسی دشوار است.
نتیجه اینکه مردانی که درونشان به صفات انسانی آراسته باشد هرگز با دیدن سر و روی زنان تحریک نمی شوند.و این تصور کج اندیشانه آخوندی از شناختی که این جماعت از خود دارند ناشی می شود.
در پاسخ به محسن
پیرو بحثی که با محسن در مورد علل عقب ماندگی و واپس گرایی در ایران شروع شد و تا به حالا ادامه نیافته!یافتن دلایل این رکود و عقب ماندگی،زمانی به نتیجه خواهد رسید که اول ایرادها و مشکلات خود را بدون کوچکترین تعصبی بپذیریم و بدانیم که این نواقص و کاستی های ماست که شرایط را اینگونه رقم می زند.و همانطوریکه گفته اند:"هر ملتی همانقدر لیاقت دارد که بر او حکومت میشود".
شناخت مشکلات و بازگو کردن آنها،گاه ممکن است در میان مردم با واکنشهای غیر منطقی و کورکورانه،که از تعصب به ملیت یا مذهب ناشی می شود،روبرو گردد.
شنیدن حقیقت و جرات رویارویی با واقعیت ها،نیز مثل راستگویی و طرفداری از راستی،از وظایف مقدس انسانی است و هر که نتواند حقیقت را بشنود و بپذیرد؛اساسا آدم کاملی نیست و مانند آدمهای کور و کر و شل و افلیج،فاقد یکی از اعضای فعال بدن است که البته به حرف پزشک گوش نداده و زیر بار نمی رود و به دنبال معالجه خود نیست،پس همانا در عجز باقی می ماند.اصل عقلانیت به ما می گوید کسی که گوش شنوا و ذهن منصف برای شنیدن ایرادها و معایب خود ندارد،هرگز به کمال نخواهد رسید و آنچنان است که از خوش آمدگوییها و تملق و دروغ لذت می برد و شایسته آنست که کودک و خام و نادان ،یعنی بد بخت و سیه روزگار باقی بماند.
پس اگر مایل به ترقی و پیشرفت باشیم ،باید معایب خود را ریشه یابی کنیم و به فکر یافتن روشی عقلانی و کوشش در رفع آن باشیم.گام نخست شناخت خود است.خود یعنی ایرانی:ایرانی همچنان که خصایل نیکو برایش شمرده اند،دارای اخلاق ناشایستی نیز هست که در قیاسی روشن،بر نیکی های او می چربد.و اینها همگی علت العلل بیچارگی و استیصال اوست.حالا این خلق و خو و عادات از کجا آمده و از چه ناشی شده،جای بحثی دیگر است.ولی انچه مسلم است،این رفتار به شکلی اپیدمی روزبروز گسترده تر شده و مانیز هر روز به قهقرا می رویم.
به خاطر دارم که محسن می گفت:"اگر همین الان قوانین فعلی ایران را حذف و بجایش قوانین ایالات متحده را جایگزین کنیم،همچنان مردم ما عناد کرده و تابعیت نمی کنند."
پس در مرحله اول باید گفت که ما ایرانی ها با قانون مشکل داریم،صرف نظر از محتوای آن.به عبارتی دیگر قانون برای ما حکم قید و بند زجرآوری را دارد که هرگاه ناظری برایمان نباشد از آن تخطی می کنیم.
مجموعه علل و اسباب سیه روزی ما،رفتارهایی است که در طول تاریخ به آنها،خو
گرفته ایم.جالب است اغلب این رفتار و کردار ها،از نظر شرع و عرف و آداب و رسوم و سلیقه ما،زشت و کریه شمرده شده و با آنچه می گوییم ناسازگار و مخالف است.
برای آشنایی با این رفتارها کافیست سفرنامه های جهانگردانی را که از ایران بازدید کرده اند را مطالعه کنید یا به آثار داستان نویسان طراز اول قرن حاضر(صادق هدایت،محمد مسعود،بزرگ علوی،صادق چوبک،علی دشتی و..)نگاهی انداخته و کمی با انچه در مورد ما گفته اند اشنا شویم.
آنچه که همگی این نویسندگان در خصوص خلقیات و عادات ما ایرانیها نوشته اند و مورد اشاره همگی است،دروغگویی و خود پسندی و تملق و چاپلوسی و روراست نبودن و چند مورد دیگر که بعدها به تفصیل بیان می کنم.در زیر چند مورد را که سعدی در مورد ایرانیها گفته را، مرقوم میکنم.
"هنرها بر کف دست و عیب ها در زیر بغل"
"در برابر چو گوسفند سلیم در قفا همچو گرگ مردم خوار "
ابریق رفیق بر می دارند که به طهارت می رویم و به غارت می برند"
....