تبليغاتX
گرشا

K2 مقهور اراده کاظم فریدیان شد!

 

در ساعت 16:36 دقیقه به وقت محلی قله8611متری کی 2 دومین قله بلند جهان و سرکش ترین کوه دنیا تسلیم اراده کوهنوردان تلاشگر شد این موفقیت بزرگ در عرصه کوهنوردی را به عموم هموطنان ایرانی تبریک می‌گوئیم .



 

                                                           ( کاظم فریدیان ) 

 

 

گزارش صعود برگرفته از اخبار ارسالی سایت کریس وارنر

 

K2 ساعت 1:20 بامداد روز جمعه به وقت محلی

کوهنوردان کمپ 4 را ترک می کنند . آنها دیگر 6 تیم از ملیتهای مختلف نیستند بلکه یک گروه واحد بشمار میآیند . پیوسته بهم و کاملا هماهنگ عمل می‌کنند.                                         
آنها از کشورهای کره، پرتغال، ایتالیا، روسیه، آمریکا و ایران هستند. حقیقتا این یک تیم بین المللی است.

K2 ساعت 4:23 بامداد روز جمعه

تیم به ارتفاعی در حدود 8200 متر رسیده است . در انتهای محلی بنام " باتل نک " و به صعود ادامه می دهند.                                        

 

K2 ساعت 6:20 بامداد روز جمعه

افراد تیم بین المللی ; در فاصله ای حداکثر 150 متری از هم ; همچنان تلاشی سخت را ادامه می دهند.

 

K2 ساعت 8:03 صبح روز جمعه

اولین نفرات تیم از ارتفاع 8200 رد می شوند، در مقابل آنها، تراورسی بر روی شیبی 55 درجه قرار دارد، تراورسی که پوشیده از برف تازه بر روی برف یخ زده است. مسیری باریک تنها راه عبور می باشد!

 

K2 ساعت 10:40 صبح روز جمعه

کوهنوردان روسیه و آمریکا جلودار تیم هستند. آنها در حال نصب و ترمیم سه رشته طناب ثابت برا ی عبور دیگر کوهنوردان می‌باشند کوهنوردان جمهوری چک که از مسیر "سزن" در حال صعود بودند به تیم بین المللی ملحق می‌شوند.
بر اساس پیش بینی بعمل آمده تا 4 ساعت دیگر می بایست بر روی قله باشند.

 

K2 ساعت 12:20 ظهر روز جمعه

در ارتفاع 8350 متری شکافی عمودی به ارتفاع 12 متر در مقابل کوهنوردان رخ می‌نماید.

 

K2 ساعت 14:36 بعد از ظهر روز جمعه

نفرات اول تیم در فاصله حدودا 80 متری در زیر قله هستند.

 

K2 ساعت 16:36 بعدازظهر روز جمعه

کریس وارنر و بروس نورمند به قله می رسند. دان بووی اندکی پس از آنها در ساعت 16:42 پای بر قله می‌گذارد در پی ایشان "چهار روس"، "يك زن کره‌ای و دو شرپایش"، "کوهنوردی کره‌ای" ، "کاظم فریدیان"، "دانیل ناردی از ایتالیا" و "جوآئو گارسیا از پرتغال" پاداش تلاش و اراده خود را دریافت می‌کنند.
با صعود هر کوهنورد فریاد شادی و غریو هلهله و کف زدن همنوردان از فراز کی 2 به آسمان برخواسته و در دره‌ها سرازیر می‌شود.

 


                           صعود 17 کوهنورد در روز جمعه 29 / تیر / 86 ; به قله 8611 متری کی 2 تائید شد

 

کوهنوردان روس "nikolay kadoshnikov" و "victor afanasyev" و "aleksander eliseev" و "roman gubanov" اولین کسانی بودند که در ساعت 3:30 به وقت محلی به قله رسیدند تیم آمریکا شامل "chris warner ، bruce normand ، don bowie و کوهنورد پرتغالی joao Garcia" بدنبال گروه اول در ساعت 4:45 به قله دست پیدا کردند.
تقریبا در همین زمان و در پی هم کوهنورد چک
libor uher یک زن کره ای و دو شرپای همراهش ; یک مرد کره ای ; کوهنورد ایرانی کاظم فریدیان و سه کوهنورد ایتالیائی بر روی قله کی 2 ایستادند.
همه آنها بجز کوهنورد چک (که از مسیر سزن صعود کرد) از مسیر آبروزی تلاش خود را آغاز کرده و به انجام رسانده بودند.
بر اساس اطلاع همه کوهنوردان به کمپ 4 بازگشته‌اند.

یکی از شرپاهائی که با تیم کره‌ای صعود می‌کرد در قسمت "Bottle Neck" سقوط کرد و کشته شد.
این شرپا در خدمت تیم مردان کره‌ای بود. بر اساس اطلاعات ارائه شده، او در زمان صعود بطرف قله و در هوائی تاریک دچار لغزش شده، بطرف پائین سر خورد، شرپای دیگر و یک کوهنورد ایتالیائی سعی در متوقف کردن وی نمودند اما نتوانستند از این سقوط جلوگیری نمایند که در نتیجه شرپای مذکور صدها متر در امتداد رخ جنوبی سقوط کرده و کشته شد.
کوهنوردان روس که در هنگام صعود و رسیدن به کمپ 4، چادر خود را در زیر عمق برف دفن شده یافته بودند، در همان هنگام اقدام به حفر غار برفی کردند. مکانی که می‌بایست بزودی برای گذارندن شب بعد از صعود از آن استفاده می‌کردند.
کوهنورد جمهوری چک
Libor Uher ، تنها کوهنوردی که از مسیر "سزن" صعود نمود، همانند دیگر کوهنوردان به کمپ 4 بازگشت.



 

کی 2 در شبی جادوئی صعود شد

 

کوهنوردان آزاد از تمام ملیت ها در میان انبوه برف بر بلندای خطرناک ترین کوه جهان راه خود را باز کردند .
بر اساس یک خبر "آمریکائی ها و کره ای ها در
bottle neck بودند" ، خبر بعدی از حضور آمریکائی‌ها و روس‌ها در بخش traverse حکایت داشت و اعلام می‌کرد کوهنورد مستقل ایرانی هم با آنها است. خبر پشت خبر می رسید و سرانجام کی 2 صعود شد.
روس ها، آمریکائی‌ها، کره‌ای‌ها، کاظم، دانیل، جوائو و کوهنورد چک از مسیر سزن.
در طی 16 ساعت زمان صعود بی‌وقفه‌شان، آنها از یکدیگر خبر دادند، مراقب هم بودند، هیچکدام سعی نداشت کار خود را به نمایش گذارد، آنچه آنان انجام دادند به نمایش در آوردن متنی از پیش نوشته شده و یا حتی کاری غیر معمول نبود، فقط حضور کوهنوردان جهان بود که دوش به دوش هم در هر لحظه می‌توانستیم حس شان کنیم. اما این بار یک خبر در کی 2 متفاوت بود، هیچکدام نمی‌توانستیم کمکی بکنیم اما همه به آنها توجه داشتیم و بدنبال آگاهی از وضعشان بودیم.
Cnn آنجا نبود، discovery آنجا نبود در عوض موجی از e-mail ها و sms ها، پیام‌های صاحبان وبلاگها و کوهنوردان در تمام شب در سراسر جهان در حال رد و بدل شدن بود. متن‌های انگلیسی یا کاملا مناسب و قوی بود یا انگلیسی‌های دست و پا شکسته و یا ترجمه های گیج کننده ... بین مردم کشورهای مختلف از اخبار موجود ارائه می‌شد.
مردم به هم حتی برای موفقیت‌هایشان نیاز دارند از آمریکا تا کره و ایران، روسیه تا فرانسه، ایتالیا، جمهوری چک، اسلواکی و پرتغال
وقتی به قله رسیدند، دیگر موفقیتی جهانی بود با پیامی که از همدلی کوهنوردان و انسانها حکایت داشت.
اما امروز روزی دیگر است. همه نگران بازگشت امن کوهنوردان هستیم.
بیائید به یاد داشته باشیم پیامی را که به ما رسید، پیامی از کی 2 ؛ کوه کوههای جهان

 

منتظر اخبار بعدی باشید ........

 

 

بر اساس خبر رسیده کوهنوردان با شگاه کوهنوردی و اسکی دماوند حامد مهرزاد، اسماعیل اسماعیل زاده و حسین ابوالحسنی موفق به صعود قله " لنین " شده‌اند.
اخبار تکمیلی بزودی در اختیار همنوردان قرار خواهد گرفت.

 

اخبار از وبلاگ باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند

+ نوشته شده توسط گرشا در 86/04/30 و ساعت 23:7 |

اگر باورتان نمی شود بروید از محسن بپرسید!

چند روزیست که بازی رییس جمهور بازی در میان عده ای از عناصر سرتق و سر به هوا رواجی یافته و هر یک در گوشه ای علم ریاست جمهوری برافراشته اند و همچون پیامبران،مردم را هِی دستور پیچ می کنند.ما هم دیدیم مملکت خر تو خر تر از آن است که بتوان فکرش را هم کرد؛همین دو سه سال پیش مردم از همه جا بی خبر،شب خوابیدند و صبح که از خواب برخاستند؛خداوند تبارک و تعالی یک رییس جمهور قدر قدرت شپشوی زشت روی تندخو و بوگندو بهشان عطا کرد که کسی نمی توانست به او بگوید:" بالای چشمت ابروست!"و فورا عده ای راستی و گروهی اراذل و اوباش گرسنه و بی سر و پا که شپش در جیب شان سه قاپ بازی می کرد،دورش را گرفتند و به او خرفهم کردند که رییس جمهور نایب و منشی و احیانا سگ در خانه ی مقام عظمای ولایت است....

باری به هر جهت این جانب که نابغه ی عظیم الشان کشف نشده ای می باشم،(طبق نتایج آخرین تحقیقات همه ی رییس جمهور های دنیا دچار عقده ی کم مایگیComplex Dinferiorite  و جنون عظمت  Megalo manie هستند و از اینرو خود را نابغه می خوانند)به پیروی از دعوت دوستان امروز خود را رییس جمهور می خوانم تا همگان بدانند که در این دیار همینطور کشکی می توان رییس جمهور شد.البته باید اذعان کنم بنده نیز چون تمام کسانی که در ایران به ریاست و سیادت رسیده اند،فردی هستم که برای خودم حسابی مشروطه طلب و آزادیخواه و تن پرور و عیاشم و برای مردم بسیار سخت گیر و مستبد!و بنا به غریزه ای که می دارم کارم از صبح تا شام زهره چشم گرفتن و چاپیدن مردم است و به قناره کشیدن مخالفان،خصوصا دانشجویان.اما از آنجاییکه بسیار رئوف و دل رحم می باشم و واژه ی مستبد را بر خود سزاوار نمی بینم؛خود را چنین معرفی می کنم:

"من دیکتاتور میهن پرست و خدادوست و مصلح اجتماعی و یگانه منجی و غمخوار محرومین و مستضعفان می باشم و صد البته چاکر و خاک پای همایونی اربام هستم!"

(که اگر اینطور نباشم نمی توانم از فیلتر شورای نگهبان عبور کنم)

و امروز برای عرض اندام لباس غضب پوشیده و از این شهر به آن شهر می روم و برای شروع کار دستور اکید میدهم که:

1-پلی تکنیک را که لانه ی شغال و مهد فساد است؛با خاک یکسان کنند و در تمام دانشگاه های دیگر را تخته کنند و بجایش حسینیه و سقاخانه و خانقاه بسازند.

 

2- مردم برای حمایت از انرژی هسته ای،هفته ای سه بار و هر بار سه ساعت،دور کوچه و بازار برقصند و گلویشان را پاره کنند و طلب حق مسلم کنند،تا حسابی یاد بگیرند که چه چیز حقشان است!

 

3-به نیروهای محترم و مهربان انتظامی دستور می دهم هر چه کتابخانه و کتاب فروشی است،فورا تخریب کرده و چهره ی شهرها را از این مظاهر عقب ماندگی به کلی پاک کنند و بجایش شیره کش خانه و قمارخانه و ... ایجاد کنند تا جوانان بیشتر به راه راست هدایت شوند.

 

4- بساط هر چه ساز و آواز و کلاس تعلیم موسیقی را برچینند و در عوض نوحه خوانی و مرثیه سرایی و ندبه و زاری و زوزه ی سگی و گرگی و شغالی و نعره های موحش را به صورت عمومی آموزش دهند.

 

5-از آنجاییکه برخی ملحدین زندیق،در مواقع عدم دسترسی به آب،بجای سنگ و کلوخ از دستمال کاغذی برای استنجا استفاده می کنند؛صراحتا اعلام می دارم هرکس من بعد این عمل شنیع را انجام دهد،حکمش الحاد و خونش مباح و زن به خانه اش حرام است.

 

6-مقرر می دارم از امروز تا یوم الآخر،هر کس شپشی را بکشد به خونبهایش باید 100 هزار تومان به عنوان جریمه و جزیه پرداخت کند و اگر استطاعت نداشت،در ازای هر شپشی که کشته است 10 ضربه تازیانه بر او نواخته شود.(توضیح آنکه:شپش موجود سوگلی و دردانه ی من و اربابم می باشد و در شریعت ما جایگاه خاصی دارد. و محاربه با او حکم محاربه با خدا و رسولش را دارد.)

 

7- استعمال عطر و ادکلن در مکان های عمومی و خصوصی و غیره ممنوع می باشد.

 

8-وزارتخانه های فرهنگ و علوم و بهداشت و مسکن و تمام سرطویله های مسئول موظفند به گونه ای رفتار کنند که مردم جملگی از صبح تا شام جان بکنند و در بیچارگی دست و پا بزنند و در این حال به دعاگویی ذات اقدس ما رطب اللسان باشند.و تداوم سایه ما را از خداوند خواستار باشند.

 

9-باید بازداشتگاه هایی دایر شود با آخرین تکنولوژی های روز و جدیدترین وسایل مرگ برق آسا و انواع شکنجه های روانسوز و جانکاه.و بعد سربازانی چرک و کثیف از یاران گمنام حضرت حجت بر آنجا می گماریم تا با گرفتن آزمونهای دشوار(حتی سخت تر از کنکور سراسری)در این مراکز دانشجو بپذیرند.(در بند 1 ذکر شد که باید دانشگاه ها تخریب شوند.لذا به جهت آنکه دانشجویان سرگردان نشوند،اقدام به تاسیس این زندان ها می کنیم)

 

10-به موجب آیه کریمه:"فان تولوا فخذوهم و اقتلوهم حيث وجدتموهم و لا تخذوا انهم وليا و لا نصيرا" حکمی صادر می کنیم مبنی بر اینکه هر کس در مخالفت با ما حرفی بزند می دهیم اول او را شکنجه کنند و بعد بکشند و تمام دارائیش را به نام بشریت و آزادی و تمدن پراکنی و مهرورزی و عدالت اجتماعی و مذهبی و دموکراسی اسلامی و اسلام دموکراتیک بچاپند و بازماندگانش را به بیگاری ببرند.

 

11-ایرن از زمان پیدایش آدم تا یوم القیامه سرزمین مسلمانان بوده و هرکس جز این بگوید دشمن ماست.و اگر نامی از ایرن باستان و پادشاهانی چون کوروش افسانه ای و دیگران بیاورد که همگی حرامزاده بوده اند(توضیح آنکه قبل از اینکه کمپانی لایمتد اسلام بوجود آید همه ی آدمها تخم نابسم الله بوده اند و شیطان بطور مستقیم و غیر مستقیم در تولید مثل آنها دخالت داشته است.)می دهیم در میدان اصلی شهر سنگسارش کنند تا مایه عبرت عام و خاص شود.

 

12-برای تبلیغ آیین رسمی خود مقرر می داریم:تمام مسافرانی که قصد خروج از ایران را دارند،ملزم هستند حتما تعدادی مهر و تسبیح و چند مثقال تربت اصل و چند کیسه واجبی معطر و اعلا و نیز چند قطعه چفیه عقال و چند سوسمار خشک شده را که نشانهای آیین ماست را همراه ببرند و در بلاد کفر به رایگان در میان مردم تقسیم کنند تا آنها با شرایع و آداب ما آشنا شده و انشا الله به آیین ما بگروند.در غیر اینصورت آنها را به وسیله ی بمب اتمی که در دست ساخت داریم از بین خواهیم برد!

 

13-پول نفت را که سالهاست بر سرش دعواست را سر سفره ی مردم می برم(احمدی نژاد هم در این فکر است)تا گرسنه تر شوند و به امید رسیدن عایدی و مستمری حاصل از فروش نفت گوشه خانه بنشینند و آن اندک کاری را هم که انجام می دادند ترک کنند.

 

14-در آخر دستور می دهم: سر هر چه کوهنورد را بیخ تا بیخ ببرند و جلوی سگ ها و کفتار ها بیاندازند.تا دیگر کسی هوس صعود به سرش نزند.

 

عجالتا اینها را که فرازیست از در افشانی های بنده در مقام ریاست جمهوری داشته باشید تا در فرصت مقتضی حسابتان را برسم!!!

در ضمن من هم محمد و آریارا به این بازی دعوت می کنم.

+ نوشته شده توسط گرشا در 86/04/24 و ساعت 1:23 |
گزارش سهند به لیقوان را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده توسط گرشا در 86/04/06 و ساعت 16:24 |

تا آزادی پلی تکنیکی های دربند

چند روزیست سردرگم و پریشان و بی حوصله ام.نه دلم به نوشتن می رود و نه دستم به کار و نه پایم به کوه.از شنیدن اخبار مربوط به وضعیت وحشتناک زندانیان سیاسی،خصوصا بچه های پلی تکنیک و شرایط نامعلوم عباس حکیم زاده و دیگران،روحم آزرده گشت.از گوشه و کنار ایران هم اخبار و گزارش هایی می رسد از نقض حقوق بشر(البته در مورد حقوق بشر توضیحی خواهم داد)،از فقر و فلاکت مردم،از اعدامها و سنگسارها و زندانیان سیاسی که بیشترشان حتی نمی دانند سیاست چیست و حتی با یک مکتب یا سیستم فکری،ایدئولوژیک یا اجتماعی آشنایی ندارند.از ورشکستگی و تعطیلی کارخانجات و بی کاری کاگرانی که در موقع اشتغال با کمبود مواجه بودند و حالا در زمان بی کاری باید رو به قبله بخوابند!

اما هیچ یک از اینها مرا آنقدر نیازرد که بی تفاوتی مردم مرا شکست.در این چند روز فرصتی یافتم برای حضور در میان مردم کوچه و بازار،البته بنده همیشه در میان همین مردم می زیم اما طوری پیش آمد که پای حرف هاشان نشستم تا واکنش های آنها را در خصوص مسایل و مشکلاتشان بسنجم و از منظر آنها با اطرافم ارتباط بگیرم.وای..... !!!

اینها بسیاری شان نمی دانند با چه مخالفند و با چه موافق!چه چیز در قاموس شان می گنجد وچه چیز با خواست های آنها در تناقض و اختلاف است.نمی دانند چه بر ایشان می گذرد!اما تا دلت بخواهد از حکومت بدگویی می کنند.از عرض اندام و وغ وغ نیروی انتظامی همین قدر نقل می کنند که فلان دختر را باچک ولگد سوار ماشین کردند،و فلان گردن کلفت با دیدن چهره ی سرهنگ فلانی تنبان خیساند.هیچ کس نمی داند اینها برای چه بود؛نمی خواهند هم بدانند.از وضعیت اقتصادی همین قدر می دانند که همه چیز گران است!و هدف دولت از سهمیه بندی بنزین چاپیدن مردم است....

با هر کسی هم که هم کلام می شوی خود را عقل کل می داند.ما هم می گوییم بر منکرش لعنت!!!

و از تحرکات شجاعانه ی دانشجویی همین قدر نقل می کنند که فلان دانشگاه شلوغ است؛می پرسی برای چه؟ می گویند :نمی دانیم!یک مشت دانشجو به مقدسات توهین کرده اند و ...

حالا نه اینکه اینهایی که نوشتم خیلی مهم است؛نه!  اینکه دیدم جوانان روشنفکر و تحصیل کرده ی ما که هر کجای دنیا که بروند،می توانند موقعیت ممتاز اجتماعی و شغلی کسب کنند،برای مردم دل می سوزانند و با شهامت و شجاعت برای آرمانشان که همانا آگاهی مردم است؛دست از جان می شویند.اما طبقه ی عامه هیچ التفاتی به اهداف آنها نداشته و گاه از در سرزنش بر آنها خرده هم می گیرند.این یک تراژدی برای مردمی است که تنها در میان دانشجویانش رگ غیرت هنوز می جوشد و سایر مردم خصوصا طبقه ی شریف کارگری که نبض حکومت در دستان آنهاست،کوچکترین حرکتی که نمایانگر مراتب اعتراض آنها باشد ندارند،مگر در زمانی که خواست های صنفی شان مطرح باشد.اما دانشجو، نه برای خواست های صنفی،که برای توده ی مردم و اجتماعی که در آن می زید؛در تلاش و مبارزه است.چرا که اگر او تنها به خود می اندیشید و مصالح خود را در نظر داشت،با همین مدرکی که از پلی تکنیک یا علامه یا هر جای دیگر می گرفت،از ایران خارج می شد و در بستری مناسب به کار و زندگی و تحصیل می پرداخت.

           قصد اطاله کلام نداشتم ،اما دلم هنوز پر است از این مردم.چه زود فراموش می کنند عزیزان و جوانانی را که فقط بخاطر توده و مردمشان در بند گرفتارند.برای کسی که هزار و اندی سال پیش به گفته ی خودشان،برای آزادی و آزادگی کشته شد،گل و لجن بسرشان می مالند و برای طفل شش ماه اش مرثیه سرایی می کنند.اما برای فرزندان خاک خودشان که برای آزادی آنها در حال شکنجه شدن هستند نه گوشه ی چشمی تر می کنند و نه فریادی که دلالت بر خواست آنها باشد بر آزادی زندانی سیاسی سر می دهند.

و اما من تا لحظه ای که خبر آزادی دانشجویان دربند پلی تکنیک را نشنیده ام نام وبلاگم را به      تا آزادی پلی تکنیکی ها دربند  تغییر می دهم
+ نوشته شده توسط گرشا در 86/04/03 و ساعت 22:49 |