تبليغاتX
گرشا

چند روزی بود که به اسباب مختلف گرفتار بودم و فرصت مطالعه و نگارش نمی یافتم.و همین امر سبب گشت چند روزی به وبلاگم سر نزنم و مطلبی ننویسم.

تعطیلات هفته گذشته را به اتفاق دوستان در منطقه علم کوه و حصارچال بودیم.در اثنای برنامه گهگاه و در چند مرحله فرصت مباحثه پیش می آمد.از بحث راجع به زندگی و ازدواج و کوهنوردی گرفته تا مسائل اجتماعی و سیاسی.اما صرف نظر از موارد بحث و دست آوردهای آن برای من،آنچه که متوجه آن شدم این بود که جملگی دوستان مرا فردی آرمانگرا و ایده آلیست و شخصیتی بدور از واقعیت های جاری در دنیای واقعی می دانند.البته این را بارها از دیگران هم شنیده بودم؛اما این بار،این امر را کاملاً قبول کردم.

ولی نکته بحث اینجا بود که دوستان بدان سبب که آرمانهایم،بزعم ایشان بسیار بزرگ و قابل ستایش و در عین حال دست نایافتنی بود؛مرا سرزنش می کردند!!!یکی از چیزهایی که من به آن معتقد و راسخم اینست که هر کار و فعالیتی که در جامعه انجام می گیرد،باید در قالب تشکیلات و سازمان و در چارچوب سیستمهای تعریف شده انجام گیرد تا تجربیات گذشتگان در این سازمان پرونده سازی(Documentation)شده و در اختیار نسل بعدی قرار گیرد و مرجع امور گردد.

دومین چیزی که برخی از ایشان ،بدان نگرش مبتذل داشتند؛ این بود که تلاش برای آگاهی و اصلاح مردم را امری بیهوده و بی ثمر می پنداشتند.چونانکه یکی می گفت:" جامعه ما قابل اصلاح نیست و هرکه در این راه می کوشد،عمر بر باد می دهد!!!"

و از این دست انتقادها بود که به افکار من،که خود نیز نمی دانم این چیزها را چه کسی در ذهنم فرو نشانده است؛ایراد میشد.

به هر جهت،این بحث که گاه به جدل می رسید؛به آن منتج شد که ده پانزده روزی را با خود کلنجار رفتم و تمام افکار و آرمانهایم را در مخیله ی حقیر خود،نشخوار کرده و باز به آن رسیدم که اگر گامی از هدفم و مسیرم عقب نشینی کنم،عمر بر باد داده ام! چرا که همین آمال است که من بخاطرش از بسیاری از امتیازات که برایم وجود داشت چشم پوشیده ام....

 

در هر حال مبحث قبلی را که به ضعف های اخلاقی ایرانیان مربوط می شد و زیر موضوع"علل عقب ماندگی ایرانیان" است، را در این پست ادامه می دهیم:

علل عقب ماندگی ایرانیان

در سلسه مباحثی که در گذشته داشتیم،به رشته خلقیات ایرانیان از منظر بیگانگان پرداختیم.در اینجا باز متذکر می شوم:هدف از ارائه این نظرات بازبینی اخلاق و عاداتی است که مسبب بیچارگی و عقب ماندگی ماست و نه خار کردن هم وطنان.

الکسی سولتیکوف،شاهزاده روسی در سیاحت نامه خود(صد و پنجاه سال پیش) در باب ایرانیان چنین نوشته است:"درستی صفتی است که در ایران وجود ندارد و همین خود کافی است که یک مملکت را در نظر خارجیان نفرت انگیز نماید....   _دروغ بطوری در عادات و رسوم این طبقه(نوکر و کاسب و تاجر و ...)ریشه دوانیده است که اگر احیاناً یک نفر از آنها رفتاری بدرستی انجام دهد و یا بقول و وعده اش وفا نماید،چنان است که مشکل ترین کارها را انجام داده و رسماًاز شما جایزه و پاداش و انعام توقع دارد..."

 

در کتاب "سلطنتهای پنجگانه ی بزرگ عالم مشرق زمین"نوشته:ژ-راولینسون؛در باره ایرانیان می خوانیم که:

"ایرانیان قدیم ابداًکمکی به ترقی علم و دانش ننموده اند.روح و قریحه ی این قوم هیچوقت با تحقیقاتی که مستلزم صبر و حوصله باشد و با تجسسات و تتبعات و کاوشهای پرزحمتی که مایه ی ترقیات علمی است میانه نداشته است.ایرانیان که طبعاً آدمهای سبک و جلف و بازیگوش و زیاد تند و هوسبازی هستند؛برای اینگونه کارها ساخته نشده اند و بصداقت طبع،این نوع کارها را به بابلیهای پرحوصله و پرکار و به یونانیان صاحب فکر و فاضل واگذار می کردند.چناکه دارالعمل های مشهوری مانند دارالعملهای الرها و بورسیپا و ملیطوس،با آنکه هر سه در قلمرو خاک ایران بودند و مرکز علم و مقصد دانشمندان جهان بودند؛خود ایرانی ها را جذب نمی ساخت؟؟و نه تنها اسباب تحریض بفضل و کمال نگردید بلکه به هیچ وجه،مورد توجه آنها نیز قرار نگرفت! ایرانیان از آغاز تا پایان سلطنت و عظمت شان ابداً التفاتی به تحصیلات علمی نداشتند و تصور می نمودند که برای ثبوت اقتدار معنوی خود،همانا نشان دادن کاخ شوش و قصرهای تخت جمشید و دستگاه عظیم سلطنت و جهانداری آنها کافی خواهد بود."  

 از اندک کسانی که مشهور است ایرانیان را بخوبی شناخته است،گوبینو،دیپلمات و دانشمند مشهور فرانسوی است که دوبار در ایران مأموریت سیاسی داشته است.(یکی در سالهای1855تا1858ودر مرتبه بعد از سال1861تا1862 میلادی)

وی در کتابی که "سه سال در ایران"در ایران نام دارد و توسط آقای ذبیح الله منصوری ترجمه شده است؛چنین می نویسد:"ایرانیها تمام آنچه را که عربها از فهم آن عاجزند را بخوبی می فهمند و هوش آنها هر معنایی را در می یابد.چیزی که هست فهم و شعور ایرانیها استوار نیست و قوه تعقلشان اندکست؛ولی آن چیزی که بیشتر از همه چیز ایرانیان فاقد آن هستند،وجدان است"

در جای دیگر این کتاب می خوانیم:"سر تا پای زندگی این مردم عبارتست از یک رشته توطئه و یک سلسله پشت هم اندازی.فکر و ذکر هر ایرانی فقط متوجه این است که کاری را که وظیفه اوست انجام ندهد.ارباب مواجب نوکر را نمی دهد و نوکرها تا بتوانند ارباب خود را سرکیسه می کنند.دولت یا اصلاًحقوق به مستخدمین پرداخت نمی کند و یا وقتی هم می دهد،کاغذ و سند می سپارد و مستخدمین هم تمام سعی و تلاششان در راه دزدیدن مال دولت و اختلاس است.از بالا گرفته تا پایین،در تمام مدارج و طبقات این ملت،جز حقه بازی و کلاه برداری بی حد و حصر و بدبختانه علاج ناپذیر،چیز دیگری دیده نمی شود...."

فکر می کنم برای شروع دوباره کافی باشد!!!

 

+ نوشته شده توسط گرشا در 86/05/29 و ساعت 23:29 |

 

 

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه ۱۰۱ ساله می شود

                          اما هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند

 

101 سال پیش،آزادیخواهی شکفت و 65 سال پیش آزادی بکلی مرد!

آزادی و حقوق بشر،یک موهبت الهی یا میراث تاریخی نیست.بلکه فرآیندیست که حاصل مبارزات نمونگان هر نسل است.هر چند آنهایی که استحقاق آزادی را دارند،اکنون در بندند؛همانهایی که به نوایی رسا،آزادی را فریاد می زنند! نمونه ها و بهترین های هم نسل ما،اکنون در پی یافتن گمشده ی ما،در هزارتوی سیاهچال اوین،گمشده اند.

یادتان نرود آزادی در دیار ما مرده ی پوسیده ایست؛مگر همگی با هم در احیای آن بکوشیم.

شب است و چهره ی میهن سیاهه

نشستن در سیاهی ها گناهه

تفنگم را بده تا ره بجویم

که هر که عاشقه پایش به راهه

برادر بیقراره،برادر شعله واره

برادر دشت سینه ش لاله زاره

شب و دریای خوف انگیز و طوفان

من و اندیشه های پاکِ پویان

برایم خلعت و خنجر بیاور

که خون می بارد از دلهای سوزان

برادر بیقراره،برادر شعله واره 

برادر دشت سینه ش لاله زاره

+ نوشته شده توسط گرشا در 86/05/14 و ساعت 0:28 |