تبليغاتX
گرشا
در پست قبلی به این موضوع پرداختیم که آیا نظام جمهوری اسلامی،و در پی آن شرایط سیاسی و اجتماعی ایران قابلیت تغییر و اصلاح دارد یا خیر؟! و در پاسخ مسائلی مطرح شد که می تواند مبنای بحث را شکل دهد.

اصولاْ هر نظامی موافقان و مخالفانی دارد.در موافقت موافقان بحثی ندارم که هر چه هست منافع و مطامعشان در حد مقبول و گاه علیرغم عدم استحقاقشان در این ساختار تامین می شود.و یا اینکه این دسته اساساْ از حقوق خود آگاهی ندارند و دل به وعده های پوچ اینان دارند!

ولیکن در میان کسانیکه خواهان تغییرند ،دو نگرش کلی وجود دارد.اول نگرش،تلاش در حفظ نظم موجود و تغییرات لاک پشتی و با ریتم کند است.بگونه ایکه خاطر  رژیم(بعنوان کل) را نیازرده و او را در خواب غافلگیر کنند!!!  این نگرش، زاییده ی آموزه های امپریالیستی است.این دسته در عمل با هرگونه انقلاب و دگرگونی ،از آن جهت که ممکن است برایشان ایجاد دردسر کند،مخالف اند.این دسته علی القاعده با شرایط موجود هیچگونه مشکلی ندارند(یا ندارند و یا قدرت تشخیص اشکال را نمی دارند!).و از نظر شخص من در رسته هواداران رژیم طبقه بندی می شوند.حتماْ اینگونه اظهار نظرها را زیاد شنیده اید که:"ما چکار به اینکارها داریم!" و یا از این دست حرفها که خود را از قاعده مستثنی می دارند و از فرط محافظه کاری و منافع طلبی تسلیم را به رهایی ارجح می دارند.حاضرند از گرسنگی و در فساد دست و پا بزنند و بمیرند‌‌، ولی دم برنیاورده و خدای ناکرده دچار برخورد رژیم نشوند و ... چشم به امداد غیبی و یا  حمله نظامی امریکا بسته اند.

نگرش کلی دوم،مخالفت است با شرایط کنونی،چه ساتر و چه بارز!

اما این موضوع به دو صورت اساسی و بنیادی قابل آنالیز و بحث می باشد.چه از لحاظ تئوریک و چه از نظر استراتژیک.

صورت اول،نگاه اپورتونیستی و سازشکارانه است.چیزی مشابه مورد بالا.اما تفاوت این موضوع با مورد قبل آنست که این دسته با این نگرش، به مسائل سیاسی و اجتماعی علاقه نشان داده و خود را جزو مخالفان ساختار کنونی می دانند و در پی تغییر و اصلاح می باشند.اما از آنجهت که ممکن است در حین حرکت انقلابی و دگرگونی ساختاری و بنیادین،منافع جزئی و کلی شان مورد تهدید واقع شود،به اصلاح شرایط دل خوش می کنند.چیزی که هست،باید گفت اصلاحات در ذات خود فرآیندیست مطلوب و پسندیده.اما اینکه در چه شرایطی باید جاری شود؟نکته بحث می باشد.

اولین نکته اینست که در حال حاضر و در شرایط کنونی،مسئله اصلاحات از سوی یاران و انصار قدیمی رژیم،که سوابق تاریکی دارند، طرح شده و اساساْ حربه نظام است برای جلوگیری از شکل گیری جریانات رادیکال و برانداز.این موضوع تا حدی در مطلب قبلی مورد بحث قرار گرفت.

نکته دوم اینست که در عمل اصلاحات زمانی قابلیت اجرا دارد که حزب اصلاح طلب خود را رقیب حزب حاکم بداند و اساس و تئوری متفاوتی داشته باشد.اما چیزیکه در اصلاح طلبان مشاهده می شود چیزی جز اینست.همگی به ولایت فقیه پایبندند و اصول نظام را مقبول داشته و از لحاظ قانونی که برایشان ایجاب شده،ملزم به مراعات این اصول هستند.در اینجا این سوال برای من بوجود می اید که این دسته بدنبال اصلاح چه چیز هستد؟

آریا دجال در سلسله مباحثی با عنوان تحریم انتخابات سوالی مطرح کرده است با این مضمون:"آیا جمهوری اسلامی قابلیت اصلاح دارد؟"

پاسخ من به این مساله اینست که جمهوری اسلامی بعنوان یک عنصر،ماهیت خاص خود را دارد.با تعاریف و مشخصاتی که نمایانگر و معرف ساختار آن می باشد.و این به این معناست که اگر بنا باشد در پاره ای از مبانی و مشخصه های رژیم تغییرات ایجاد شود،سایر مشخصات نیز تحت الشعاع این تغییر واقع شده و سلسله وار ،همچون مهره های دومینو،یکی پس از دیگری فرو خواهند ریخت.و چنانکه مشخص است تغییر مختصات هر عنصری،به تغییر ماهیت آن عنصر خواهد انجامید.

و این موضوعی است که سران و تئوریسین های رژیم،بهتر از ما به آن واقف و مسلطند.چرا که نظام را از درون و با تمام ریزمشخصات می شناسند و نقاط آسیب خود را آگاه ترند.

با طرح این مساله به این نتیجه خواهیم رسید که مادامیکه رژیم ،با راس هرم خود پا برجا باشد،به هیچ عنوان اجازه ورود و فعالیت عناصر رفرمیست و اصلاح طلب را نخواهد داد. ولیکن برای تحریف افکار و فریب اذهان مردم،مضحکه ای تحت عنوان اصلاحات را مطرح کرده و به کمک گروهی از مهره های مورد اعتماد خود و با تکیه بر ساده لوحی و زود باوری مردم ایران،این مقوله را با جدیتی تام و در سر رسیدهای معین(در زمانهایی که نظام به تبع عملکرد ضعیف دولت در معرض ضعف و خطر اعتراضات گسترده مردمی است)و بر حسب نیاز و موقعیت و تنها برای تضمین بقای خود،براه می اندازد.

برای اینکه بحث به درازا نکشد،پاسخ سوال را کوتاه می دهم:"اصلاحات در ساختار کنونی امکان پذیر نیست.و تا زمانیکه اجازه فعالیت به گروه ها و احزاب مختلف داده نشود تا مردم را با آرمان ها و استراتژی خود آشنا کنند،اصلاحات مفهومی مبهم است!"

سوال دوم آریا این بود که آیا انتخابات در ایران آزاد است؟

برای پاسخ به این سوال لازم می دانم مفهوم آزادی را که فضایی است نا متناهی،کمی شرح دهم.

تعریفی که ماده ۶ اعلامیه حقوق بشر و شهروند(۱۷۹۳) از آزادی بیان می کند چنین است:"آزادی قدرتی است ،که برای انجام هر کاری، که به حقوق دیگران آسیب نرساند،به انسان تعلق دارد."

و یا در اعلامیه حقوق بشر ۱۷۹۱، آزادی چنین تبیین می شود:" قادر بودن به انجام هر کاری که به دیگران آسیب نرساند"   

ولیکن حق انسان نسبت به آزادی،بر پایه پیوند انسان با انسان قرار ندارد.بلکه بر جدایی انسان از انسان قرار دارد.این حق این جداییست.حق فرد محدود،محدود به خود.

با این تعاریف از آزادی به بحث ادامه می دهیم.همانگونه که در بالا ذکر شد،آزادی مبتنی است بر جدایی انسان از انسان و یا عنصر از عنصر.پس آزادی سیاسی انسان به عنوان شهروند دولتی که انسان را از آزادی هایش محروم کرده،متضمن  آسیب به ساختار جاری عنصر دولت است.و دولت نیز در این رابطه حق خود دانسته که آزادی شهروند را در اختیارات سیاسی و مدنی اش محدود کند.

اما آنچه که قوانین حقوق بشر از هدف تشکیل دولت اشعار می کند چنین است:

ماده ۱ اعلامیه حقوق بشر و شهروند(۱۷۹۳):"دولت به منظور تضمین بهره مندی انسان از حقوق طبیعی و غیر قابل نسخش تشکیل می شود."

ماده ۲ اعلامیه حقوق بشر(۱۷۹۱):"هدف کلیه موسسات سیاسی نگهداری حقوق طبیعی و غیر قابل نسخ انسان است."

اما زمانیکه به عملکرد رژیم جمهوری اسلامی می نگریم،این معنی را در می یابیم که وجود رژیم حاضر،تنها به صرف وجودش ناقض آزادی است.و این در تمام جزئیات مصداق دارد.و انتخابات نیز مستثنی از قاعده نیست.چنانکه انتخابات در هر سطحی،حتی شوراهای روستا و یا شوراهای کارگری و شورایاری محلات نیز تحت کنترل شدید قرار دارد،چه رسد انتخابات رییس جمهوری و مجلس.

در تعریف آزادی به این نکته نیز اشاره شد که آزادی قدرتیست برای انجام هر کاری که به منافع دیگران لطمه نزند.دولت نیز در ساختار اجتماعی به عنوان یک عنصر در لیست "دیگران "قرار می گیرد.و این یعنی اینکه شما تا زمانی می توانید آزادی داشته باشید که منافع دولت؟؟؟ را به خطر نیانداخته اید!

برای مثال زمانیکه "آزادی نامحدود مطبوعات"در ماده۱۲۲ قانون اساسی ایالت نیو همپشایر در امریکا و بعنوان پیامد حق آزادی فردی تضمین شد.آزادی مطبوعات از بین رفت.چراکه طبق تعریف آزادی در ماده ۶ اعلامیه حقوق بشر۱۷۹۳ ،آزادی مطبوعات را نباید وقتی که آزادی عمومی را خدشه دار می کند،اعطا کرد!

لذا مفهوم این عبارت اینست که حق آزادی به محض آنکه در تعارض با زندگی سیاسی قرار می گیرد،حق بودنش را از دست می دهد.حال انکه در تئوری(کارل مارکس)زندگی سیاسی به سادگی ضامن حقوق بشر،حقوق بشر فردی بوده و باید به محض اینکه در تضاد با هدفش(یعنی حقوق بشر)قرار می گیردکنار گذاشته شود.اما عمل،تنها استثنا بوده و تئوری قاعده.

 

 

  

  

+ نوشته شده توسط گرشا در 86/09/20 و ساعت 21:36 |
همراه شو عزیز،

کاین درد مشترک   هرگز جدا جدا درمان نمی شود....

 

چند روز پیش وقتی به وبلاگ آریامراجعه کردم با یک سلسله بحث پیرامون انتخابات و چرایی و چگونگی آن در رژیم حاکم و بررسی آن مواجه شدم.و از آنجایی که قصد ورود به بحث را نداشتم و این موضوع از نظر من مسأله ایست حل شده،حتی کامنتی هم برایش ننوشتم.ولی از آنجایی که این دوست دیرین دست از سر ما بر نمی دارد!دیشب که داشتم از کوه برمی گشتم،با من تماس گرفت و گفت که در ادامه بحث ،مطلبی نوشته و من باز تحریک شدم که در بحث شرکت کنم و چیزی بگویم.و  امروز قبل از آنکه نوشته اش را خوانده باشم شروع کردم به نوشتن نظرم در خصوص انتخابات و ماهیت آن در حکومت جاری.ولیکن قصد من از نوشتن، آنالیز شرایط تغییر است و نه بحث و مجادله با سایر وبلاگ نویسان و پی گیری بحث آریا.

 

بررسی شرایط کنونی ایران،ما را به این نتیجه کلی خواهد رساند که غالب مردم از اوضاع موجود(در عرصه های مختلف،به تفکیک و یا بطور عام)رضایت نداشته و خواستار بهبود شرایط

می باشند.گروهی در پی رفرم هستند و عده ای دیگر موافق تغییر تدریجی ساختار حکومت ؛و به اصطلاح اصلاحات را خواستارند.اما آنچه از بازنگری رزومه سه دهه استیلای رژیم حاکم بدست می آید؛لزوم تغییرات اساسی را بعنوان یک اصل غیر قابل انکار مطرح می کند.

اما تغییرات در چه چیزهایی و چگونه؟!

اگر بخواهیم موارد اختلاف بین خواستهای عمومی و عملکرد رژیم را طرح کنیم،فضا و فرصتی فراخ خواهد گرفت.اما بطور کلی می توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد:

1-خواست حقوق مدنی و شهروندی و مقوله آزادی سیاسی.

2-خواست تأمین اقتصادی بطور نسبی و تعدیل شرایط معاش.

آنچه که تذکرش لازم به نظر می رسد اینست که در هر یک از فازهای دوگانه بالا،لزوم ایجاد هماهنگی بین خواستها و آنالیز جزء به جزء موارد اختلاف،امریست اجتناب ناپذیر و تا زمانی که ما بین آنها وحدت ایجاد نشود،برای رفع آنها نیز نمی توان چاره ای منسجم و درست مطرح کرد.

تغییرات را چگونه ایجاد کنیم؟

برای رسیدن به خواستها و اهداف اجتماعی دو راه حل کلی مفروض است:یکی براندازی و ساقط کردن نظام جاری و جایگزین کردن نظم نوین سیاسی؛ و دیگری دل بستن به اصلاح و تغییر رژیم بدست عناصر و اعوان سوگند خورده و وفادار ساختار کنونی.

در مورد اول بعداً بحث خواهیم کرد.و اما در مورد دوم، این جز خیال خام و باطلی نیست که امیدوار باشیم نظامی که 100% در کنترل محور قدرت است و اساساً تحول را نمی پذیرد،دچار تغییر شود.ولو به تدریج و خزنده.و همانگونه که آریا دجال در پست قبلی اش نگاشته،احتمال به قدرت رسیدن شخص یا جریانی که بخواهد رژیم را اصلاح کند؛اگر نگوییم محال، بسیار بسیار بعید و ضعیف است.و این موضوع اساساً از سوی انصار و دوستان رژیم و برای جلوگیری از شکل گرفتن جریانات رادیکال برانداز و گرفتن جواز بقا برای رژیم با معرفی چهره های به اصطلاح اصلاح طلب؛مطرح می شود.

و به نظر من آن عده از مردمی که دچار سرگردانی سیاسی هستند و خط فکری مستقل ندارند؛طرفدار پر و پا قرص این شیوه هستند.برای توضیح بیشتر باید گفت که این گروه در واقع مخالف مشی فعلی نظام هستند و جزء مخالفان ساختار بشمار می روند.اما در این بین منافعی دارند که تنها با پایداری این ساختار ،پابرجا مانده و یا بعداً محقق می شود.اما آنچه مسلم است اینست که تا زمانیکه نظام سیاسی ایران بطور کامل عوض نشود،امتیازاتی که ممکن است در مراحل مختلف و به تبع شرایط خاص و در زوایای گوناگون ،به مردم اعطا می شود؛دوام و قوام نخواهد داشت و هرآن احتمال سلب آنها و بازگشت به حالت قبلی وجود دارد.چرا که تغییرات اساسی نبوده ،بلکه مقطعی و مصلحتی بوده است.همانگونه است که در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد شاهد بازپس گیری آن اندک آزادی های اجتماعی(که خود جای بحثی دیگر دارد.و آیا از سر صدق بوده یا برای تحریف افکار نسل جوان، که عمده معترضین بودند،بسمت مسائل خاص و مهار جنبش های آنان )دوران خاتمی بودیم.چرا که این فرصت ها و امتیازات نهادینه نبوده و برای کنترل شرایط ،جاری شده بودند.

پس برای رسیدن به خواستها و اهداف گروهی مان،تنها استراتژی مقبول،استراتژی انقلابی است.یک انقلاب ساختاری و ساختن جامعه ای با طبقات آگاه و سازمان یافته.

............................................................................................

در پست بعدی ادامه موضوع را پیگیری خواهم کرد...

با تشکر از آریا بخاطر ایجاد انگیزه نوشتن.

 

 

 

+ نوشته شده توسط گرشا در 86/09/10 و ساعت 23:11 |

با اینکه با خودم عهد کرده بودم که دیگر در وادی اجتماعی ننویسم؛ولیکن از دو سه روز پیش که خبر رفتن لایحه اصلاح قانون کار به مجلس را شنیدم،کک توی تنبانم افتاد که بنویسم.امروز هم وقتی مشروح تغییرات و تبعات آن را برای آریا دجال شرح دادم؛از من خواست که موضوع را مشروح و مبسوط در وبلاگم بنویسم.

برای شروع بحث باید به شرح مختصری از جایگاه کارگر در جامعه مدنی(یا جامعه اقتصادی) بپردازم:

کارگر به عنوان رکن اساسی و موثر در جامعه مدنی و اقتصادی و مهره کلیدی چرخه تولید،با حفظ شئونات انسانی و حقوق شهروندیش،به عنوان شهروند در دولت آزاد ،با جهان پیرامونش پیوسته است.کارگر به عنوان نیروی انسانی، با ارزش ترین و محترمترین بخش از مجموعه تولید به حساب می آید و حیات هر جامعه ،منوط به پویایی و تحرک این طبقه است.و بی شک می توان این قشر را و عملکردش را به نبض سیستم تولید و در نهایت زندگی اقتصادی جامعه تمثیل کرد.

در شرایط کنونی که حکومت پول روز بروز بر جامعه چیره تر می شود و طبقه خرده بورژوا(که به زعم مارکس پست ترین مردم هستند!)مصدر امور می شوند و تفکرات بی اساس آنها در سیستم اقتصادی جای می گیرد؛و نیز در پی گسترش سایه امپریالیسم داخلی و خارجی و رواج دید کاپیتالیستی بر اقتصاد ایران،کارگر از جایگاهش به جایگاه ابزاری که باید در خدمت منافع سرمایه دار ،و تأمین سود او باشد تنزل می یابد.ضمن اینکه ناتوانی حکومت و دولت در اداره اقتصاد،شرایط نابسامانی تولید کرده و تحریم های اخیر بحران های سرمایه را برای سرمایه داران به دنبال داشته است؛چنانکه عملاً ادامه تولید با وضع موجود امکان پذیر نمی باشد.قیمت بالای مواد اولیه(به تبع تحریمهای کنونی و پیش زمینه های قبلی و نیز رشد قیمت نفت که قیمت جهانی بسیاری از مواد اولیه را ارتقا داده است و...)،نبود بازار پویا برای محصولات صنعتی و کشاورزی،(به دلیل تورم و پایین آمدن توان خرید مردم و عدم کیفیت این محصولات و معطوف شدن بازار بسوی محصولات چینی

)، نبود مدیریت منابع و دلایل دیگر که منظور این بحث نمی باشد؛هزینه های تولید را شدیداً افزایش داده است و ادامه تولید را مشکل و گاه غیر ممکن نموده است.بطوریکه بسیاری از صنایع،یکی پس از دیگری در ورطه ورشکستگی می افتند و لحظات انحلال را تجربه می کنند.آنهایی هم که باقی می مانند،با تعدیل نیروهای چشمگیر و اخراجهای دسته جمعی،نفس های آخرشان را می کشند.و در این بین طبیعی است که این فشارها به طور مستقیم و مضاعف به طبقه کارگر اعمال می شود.(به تمام کسانیکه در ازای ارائه خدمات کاری،مزد دریافت می کنند؛کارگر اطلاق می شود.پس معلم و نظامی و کارمند بانک و ... نیز در این رسته جای می گیرند)

عمده کارفرمایانی که در شرایط بحرانی قرار دارند،علیرغم اینکه هزینه پرسنلی در شرکت های تولیدی بین 10 تا 18 درصد است؛از آنجاییکه دیواری کوتاهتر از دیوار کارگر نمی یابند،به انحاء مختلف در پی کاهش پرداختی به کارگران هستند.از اخراج کارگران گرفته تا کاهش مزد و مزایای کارگران.

لایحه ایکه اخیراً از سوی دولت و وزارت کار به مجلس ارائه شده ،مشتمل است بر تغییراتی که در زیر به سر فصلهای آن اشاره می شود:

 تغییر در ماده هفت:تبدیل همه قراردادهای کار به قراردادهای 29 روزه و کمتر.

تغییر در ماده بیست و یک:اعطای حق اخراجهای دسته جمعی به کارفرما بدون حق شکایت از سوی کارگر.

تغییر در ماده بیست و هفت:سپردن حق اخراج یکطرفه به کارفرما،بدون گناه و قصور از سوی کارگر و صدقه قلمداد کردن خسارت اخراج(حق سنوات؟)

تغییر در ماده چهل و یک:

الف)متصل کردن حداقل دستمزد به شرایط اقتصادی و بهره وری شرکت که عملاًمی تواند مانع افزایش دستمزد سالانه شود.

ب)تغییر مصوبه مجلس برای دست اندازی به عیدی و پاداش سالیانه کارگران.

تغییر در ماده صد و دوازده:تبدیل شدن همه کارگران جدید الاستخدام با هر شرایط سنی و تحصیلی(کارگر ساده-تکنسین یا کارشناس) به کارآموز با حقوقی کمتر از 70% حداقل دستمزد.

 

نیازی به تشریح موارد بالا حس نمی کنم؛چرا که به وضوح و مبرهن نمایانگر عمق فاجعه در حال وقوع برای کارگر است.

اما خانه کارگر که می باید ؟؟!!بعنوان پناه کارگر باشد و منافع و امنیت کاری کارگران را تأمین کند؛در تصدی فردیست که سالهاست در این جایگاه می لولد و نماینده !!! طبقه کارگر در مجلس است.فردی که عملاًمهره دست نشانده رژیم برای مهار خواستهای کارگریست و نماینده جناب رفسنجانی اقتصاد دان است که براستی در ارئه ی تئوریهای اقتصادی دست کارل مارکس و آدام اسمیت را از پشت بسته است.آری ،صحبت از محجوب است که شپش از سر و رویش بالا می رود و داعیه نمایندگی و قیمومت کارگر را دارد.اما در عمل مهار کننده نیروی معترض کارگریست .نمونه این کارها،هدایت دسته معرضین کارگری به سمت حرم خمینی بود تا از تجمع انها در مقابل مجلس و خانه کارگر جلوگیری کند.آنهم از آن جهت که چشم پرسشگر مردم به این تجمع نیفتد و قضیه مسکوت بماند و از دید دوربینهای خبرساز نیز دور باشد.چرا که در قاموس ملا حسنی وار اینان، برگزاری تجمع اعتراضی کارگری به معنای حمایت از کارگر و سوسیالیسم و کمونیسم است و کمونیست هم که خدا ندارد و اگر خدا را قبول داشت گردن به یوغ سرمایه دارانی می داد که قرنهاست تغذیه کننده آخوند هاست.

 

 

  

+ نوشته شده توسط گرشا در 86/09/01 و ساعت 23:2 |