سی و هفتمین سالروز واقعه سیاهکل فرا رسیده است.در 19 بهمن 1349 گروهی از انقلابیون کمونیست که آرمانشان سوسیالیسم و رهایی بشریت ستم دیده بود؛با حمله به یکی از مراکز سرکوب و ستم رژیم شاه،در منطقه سیاهکل،مبارزه ای حماسی را آغاز نمودند که چونان ستاره ای تابناک در جنبش کمونیستی ایران درخشید و جاودانه شد.فداییانی که حماسه سیاهکل را آفریدند،خود در یک نبرد نابرابر جان باختند.اما سنتی را از مبارزه آشتی ناپذیر با نظم غیر انسانی حاکم پایه گذاشتند که با نام سیاهکل عجین گشته است.
شرایطی که سیاهکل بر بستر آن شکل گرفت:
پس از کودتای آمریکایی 28 مرداد 32 و برقراری دیکتاتوری عریان رژیم شاه،دورانی از اختناق و سرکوب عنان گسیخته آغاز گردید.آزادی های سیاسی به کلی برچیده شد و از طرفی دیگر،به جهت شکست های جریانات سیاسی گذشته،خصوصاً دو گروه عمده سیاسی آنروز،یعنی جبهه ملی و حزب توده،مردم نیز دچار نا امیدی و یأس از مبارزه گشته و روز بروز بر چیرگی رژیم شاه و جو خفقان ساواک افزوده می شد.بعد از کودتای 28 مرداد،اگر چه شاهد وقایعی چون اعتراض دانشجویان به سفر نیکسون(معاون رئیس جمهور وقت آمریکا)در 16 آذر 32 و در خون غلطیدن سه یار دبستانی و نبز جریان خرداد 42 بودیم؛ولیکن به طور کلی تحرکات و جنبش های توده ای به حال رکود رخوت باری درآمده بود.و رژیم در طی این سالها با راه اندازی سیستم عریض و طویل امنیتی-پلیسی و تشدید سرکوب و کشتار ،سکوت هولناکی را بر جامعه حاکم ساخته بود.
از نیمه دوم دهه چهل،جنبش های اعتراضی،رفته رفته شکل می گیرند.نمونه های آن عبارتند از:راهپیمایی و تظاهرات در جریان مرگ تختی و اعتراض به گران شدن بهای بلیط اتوبوس در تهران و....
همچنین در طی این سالها،به رغم جو خفقان و رکود سیاسی،فضای دانشگاهها به شدت سیاسی می شود.چنانکه با نگاهی به فعالان سیاسی آن دوران،علی رغم حضور کارگران و معلمان آگاه و پیشرو در صفوف مبارزان،عمده مبارزان از محیط دانشگاه به مبارزه روی آوردند.و با گسترش محافل سیاسی و پس از بحث ها و بازنگری های مبارزات پیشین و بررسی شرایط موجود،این نکته حاصل شد که با وجود فضای پلیسی و امنیتی،راه مبارزه سیاسی توسط رژیم مسدود شده است.
از سویی این جو خفقان،جریانات را هرچه بیشتر به سمت مبارزه مسلحانه هدایت می کرد و از طرفی دیگر با رشد کمّی طبقه کارگر و تشدید تضادهای مناسبات سرمایه داری،گرایش به مارکسیسم و مواضع کمونیستی تقویت شد.البته در گرایش این محافل به مبارزه مسلحانه،تجربیات انقلابات جهانی تأثیر مهمی داشت.تجربه انقلاب الجزایر،کوبا و سایر کشورهای امریکای جنوبی،فلسطین و ... اثر خود را بر این موج گذاشت.
در میان گروههای که شکل گرفتند،دو گروه پایه گذار سازمان چریک های فدایی خلق شدند.گروه اول که از پنج دانشجوی دانشگاه تهران تشکیل شده بود گروه جزنی نام داشت که اعضای آن عبارت بودند از:
1-بیژن جزنی،دانشجوی فلسفه دانشکده ادبیات تهران-فارغ التحصیل با درجه دکترا
2- عباس سورکی،دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران
3-علی اکبر صفایی فراهانی،دانشجوی دانشکده فنی
4-محمد صفار آشتیانی،دانشجوی حقوق
5-حمید اشرف،دانشجوی دانشکده فنی
و اعضای گروه دوم که به گروه احمد زاده موسوم بود؛عبارت بودند از:1-مسعود احمد زاده دانشجوی ریاضی دانشگاه آریا مهر(صنعتی شریف کنونی)
2-امیر پرویز پویان،دانشجوی ادبیات دانشگاه ملی
و چند تن دیگر که الآن نامشان را بخاطر ندارم!!
مسعود احمد زاده در مورد چگونگی شکل گیری گروه می نویسد:"گروه ما با هدف عاجل آموزش مارکسیسم-لنینیسم و تحلیل شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران تشکیل شده بود.گروه در طی رشد خود به این دو راهی رسید:باید در پی ایجاد حزب پرولتاریا بود،یا در صدد تشکیل هسته مسلحانه در روستا و آغاز جنگ چریکی؟ گروه در نهایت به این تحلیل رسید که راه تشکیل حزب پرولتاریا نیز از مسیر آغاز مبارزه مسلحانه می گذرد.گروه قبل از اتخاذ مشی مسلحانه،شیوه های دیگری را نیز تجربه کرده بود.گروه از روی مدل چینی،ابتدا حزب و سپس دست زدن به عمل نظامی راتجربه کرده بود.همچنین به کار سیاسی در بین دهقانان و کارگران پرداخت.رفقا به روستاها رفته و به ایجاد ارتباط با آنان کوشیدند.
برخورد عینی ما با تجارب این شیوه عمل،نشان دهنده بی ثمری مطلق این شیوه بود"(از کتاب مبارزه مسلحانه،هم استراتژی هم تاکتیک-نوشته مسعود احمد زاده)
این گروه در اوایل سال 46 و با تلاش مسعود احمد زاده ،امیر پرویز پویان و عباس مفتاحی تشکیل شد.این گروه همزمان اقدام به ایجاد تشکیلات در مازندران و تبریز نمود.گروه تبریز با رابطه پویان و صمد بهرنگی ایجاد شده بود.و بعد از مرگ افسانه ای صمد،این رابطه از طریق یک کتاب فروشی که ناشر آثار صمد بود ادامه یافت.
اولین اقدام این گروه برای تأمین مالی،مصادره بانک ونک در تاریخ 10/7/49 بود.این عملیات مسلحانه با یک اسلح کهنه و توسط کاظم سلاحی،احمد زیبرم،احمد فرهودی و حمید توکلی صورت گرفت.
و اما گروه جنگل از بازماندگان گروه جزنی-ظریفی در پاییز 48 و با 8 عضو و به رهبری حمید اشرف و اسکندر صادقی نژاد و غفور حسن پور شکل گرفت.که تعداد اعضای این گروه تا زمستان 48 به 22 نفر رسید.
گروه جزنی در سال 45 و با هدف ایجاد جنبش مسلحانه در ایران تشکیل شده بود.این گروه در زمستان 46 ضربه شدیدی خورد و رهبران اصلی آن دستگیر شدند.از این گروه علی اکبر صفایی فراهانی و محمد صفار اشتیانی بعد از ضربه به فلسطین رفته و ضمن ادامه مبارزه در صفوف فداییان فلسطینی،به تجارب ارزشمندی دست یافتند.در تابستان 48 صفایی فراهانی برای سازماندهی یک گروه و آغاز مبارزه مسلحانه به ایران بازگشت و بعد از ملاقات با حمید اشرف دوباره به فلسطین رفته و این بار در بهار 49 به همراه محمد صفاری آشتیانی و مقادیری اسلحه و مهمات به ایران بازگشت.
گروه جنگل تا تابستان 48 تعدادی اسلحه و برخی دیگر از مقدمات کار مسلحانه از جمله تهیه نقشه مناطق کوهستانی شمال ایران،اجرای برنامه های شناسایی و بایگانی اطلاعات را انجام داده بود.و برای حل مسأله مالی نیز،گروه اقدام به مصادره بانک ملی شعبه وزرا و 160 هزار تومان موجودی آن کرد.در شهریور 49 همه چیز برای حرکت گروه جنگل مهیا بود.گروه همچنین یک سیستم آذوقه رسانی و ارتباطی را سازماندهی کرده بود.
نبرد سیاهکل:
در تاریخ 15 شهریور 49 دسته 6 نفری پیشگامان کوهستان از دره "مکار"در نزدیکی چالوس حرکت خود را به سمت غرب آغاز کرد.هدف این گروه حرکت در امتداد نواحی مرتفع جنگلی گیلان و مازندران،از شرق به غرب و شناسایی منطقه از نظر جغرافیایی و نظامی بود.مقرر بود بلافاصله بعد از تکمیل شناسایی ابتدایی که امکان تحرک حساب شده را به دسته کوهستان می داد،عملیات نظامی آغاز شود.این عملیات باید به صورت حمله به یک پاسگاه و خلع سلاح آن شروع میشد و گروه موظف بود پس از پایان عملیات،به سرعت منطقه را ترک کند.ترک سریع منطقه از این رو بود که گروه بر روی واکنش مثبت روستاییان نمی توانست حساب کند و از سویی دیگر احتمال واکنش شدید رژیم قوی بود.گروه جنگل بر آغاز سریع عملیات معتقد بود ولیکن این گروه به تنهایی قادر به انجام همه امور نبود.به ویژه که کادرهای شهر این گروه،هنوز بصورت حرفه ای کار نمی کردند و تعدادشان نیز کم بود.از این رو صفایی فراهانی بر توافق با گروه احمد زاده،که از چندی قبل با هم ارتباط داشتند تأکید داشت.البته بین این دو گروه بر روی تاکتیک های مبارزه اختلاف نظرهایی وجود داشت.به ویژه که به دلایل امنیتی،هیچ کدام از دو گروه امکانات و برنامه های خود را برای دیگری علنی نمی کرد.اما با این وجود در زمستان 49 دو گروه بر سر این موضوع که باید کار را از هم اکنون در کوهستان آغاز کنند؛به توافق رسیدند.
فرماندهی گروه تصمیم گرفت عملیات را در نیمه دوم بهمن و به رغم عدم آمادگی کادر شهری،آغاز کند.در این زمان تعداد اعضای گروه کوه به 9 نفر افزایش یافته بود.اما در این میان اتفاقی افتاد که همه چیز را دگرگون کرد.غفور حسن پور اصل،به دلیل ارتباطی که با یکی از دستگیر شدگان تظاهرات 16 آذر داشت؛در تاریخ 23 آذر بازداشت شد.پلیس با دستگیری وی و شکنجه او که به جان باختن او منجر شد؛به اطلاعاتی دست می یابد که این موضوع موجب وارد آمدن ضربه سنگینی به رفقای جنگل گردید.در تاریخ 13 بهمن 49 هجوم ساواک به گروه جنگل آغاز شد.و در فاصله 24 ساعت 3 نفر در گیلان و 5 نفر در تهران دستگیر شدند.و در روزهای بعد 2 نفر دیگر نیز در تهران بازداشت شدند.بطوریکه از کادر شهر تنها 5 نفر باقی ماندند.
در این زمان دسته کوهستان،از منطقه شرق مازندران و از طریق جاده ماشین رو به منطقه سیاهکل منتقل شده و با استقرار در ارتفاعات جنوبی(کوهستان دیلم)آماده عملیات شدند.در تاریخ 16 بهمن کادر شهر با دسته جنگل تماس گرفته و آنها را در جریان ضربات قرار دادند.دسته کوه تصمیم می گیرد رفیقی را که در کوهپایه های سیاهکل معلم بود و محل انبار آذوقه را در آن منطقه می دانست،از خطر دستگیری مطلع کرده و او را فراری دهند.
روز 19 بهمن،برای حمله به پاسگاه سیاهکل انتخاب شده بود.در این روز رفیق "هادی بنده خدا لنگرودی"
از تیم کوه،از کوه پایین آمد تا در دهکده معلم را از خطری که در کمین اوست،آگاه کند.غافل از اینکه این رفیق دستگیر شده بود.هادی بنده خدا لنگرودی نیز در ده "شاغوزلات" و طی یک درگیری مسلحانه دستگیر می شود.رفقای کوه که در ارتفاعات بودند،با صدای تیر اندازی از واقعه مطلع می شوند و قرار می شود طبق نقشه قبلی حمله را شروع کنند و در ضمن رفیق دستگیر شده را آزاد کنند.
در شامگاه 19 بهمن،اعضای دسته کوهستان پس از تصاحب یک دستگاه مینی بوس در جاده سیاهکل-لونک،به سیاهکل حمله کردند.هدف اصلی پاسگاه ژاندارمری و پست جنگل بانی بود.در این حمله،دسته کوه ،پاسگاه را به تسخیر خود درآورده و ضمن مصادره 9 قبضه اسلحه پاسگاه،به ارتفاعات جنوبی عقب نشینی می کنند.از 19 بهمن تا 8 اسفند،روزهایی است که ارتش شاه با تمام نیرو به جنگل های شمال لشکرکشی نموده و به جنگ 8 چریک کوه برخاست.
رفیق صفایی فراهانی به همراه جلیل انفرادی و هوشنگ نیری،در روستای چهل ستون توسط کدخدا و تعدادی از اهالی روستا دستگیر شدند.این رفقا در حالی که مسلح بودند و امکان دفاع از خود را داشتند؛تنها به خاطر آرمانشان که همانا همین مردم ستم دیده بود!از اسلحه استفاده نکرده و تسلیم شدند.سایر اعضای دسته کوه نیز،زمانی که برای تأمین آذوقه به انبار که در قله کاکوه قرار داشت،رفته بودند؛در محاصره واقع شدند.این رفقا به مدت 48 ساعت قهرمانانه با دشمن جنگیدند.در جریان این پیکار و هنگامی که مهمات رفقا به پایان رسیده بود،2 نفر از رفقا(مهدی اسحاقی و محمد رحیم سماعی)با انفجار نارنجک،خود و چند نفر از دشمنان را کشتند.و دو نفر دیگر که نیمه جان بودند دستگیر شدند.یکی از رفقا نیز توانست از محاصره بگریزد؛که وی نیز در 8 اسفند،در حوالی یک روستا دستگیر شد.
روز 16 اسفند 1349 و تنها 18 روز پس از پایان لشکرکشی گسترده شاه و شکست دسته کوهستان،بسیاری از رفقای دستگیر شده به جوخه های اعدام سپرده شدند.
15 رفیقی که در سیاهکل جان باختند:
علی اکبر صفایی فراهانی-احمد فرهودی-جلیل انفرادی-غفور حسن پور اصل-عباس دانش بهزادی-محمد هادی فاضلی-هوشنگ نیری-اسماعیل معینی عراقی-شعاع الدین مشیّدی-ناصر سیف دلیل سماعی-هادی بنده خدا لنگرودی-مهدی اسحاقی-محمد رحیم سماعی-محمد علی محدث قندچی و اسکندر رحیمی نام داشتند.
چنین بود که واقعه سیاهکل در تاریخ جنبش کارگری و کمونیستی ایران جاودانه درخشید.اهمیت سیاهکل در این بود که آرامش و قدر قدرتی افسانه وار شاه را در هم شکست و از سویی منجر به شکل گیری سازمان هایی انقلابی و تثبیت مشی چریکی در مبارزه گردید.و توانست رکود و بی عملی و بی حرکتی را از گروه های سیاسی ایران دور کند...

