پاییز آمد در میان درختی لانه کرده کبوتر از تراوش باران می گریزد
خورشید از غم با تمام غرورش پشت ابر سیاهی عاشقانه به گریه مینشیند
من با قلبی به سپیدی روز با امید بهاران می روم به گلستان
همچو عطر اقاقی لا به لای درختان مینشینم ...
+ نوشته شده توسط گرشا در 87/07/16 و ساعت
23:55 |

